علی زارعی رضایی

اگر بهار چنین است، ما نمی خواهیم
دلی که آفت دین است، ما نمی خواهیم

هزارسینه غزل در تب نگاهی سوخت
اگر که عشق همین است، ما نمی خواهیم

چه بود مذهب ما ؟ سر به آسمان بردن
سری که روی زمین است، ما نمی خواهیم

به جای نقش شهادت اگر که پیشانی
اسیر پینه و چین است، ما نمی خواهیم

زمان زمانهٔ رزم است -اسب فلسفه را-
همیشه لنگ ترین است، ما نمی خواهیم

بیا شبانه به آتش کشیم دل را
دلی که آفت دین است، ما نمی خواهیم


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد