رضا جعفری

رسیده ساعت سنگین جان سپردن من
بیار قطعه زمینی، برای مردن من

رسیده لحظهٔ دندان به هم فشردن تو
رسیده لحظهٔ پنجه به هم فشردن من

به نام تو شده بودم، همین دو سه شب پیش
چقدر زود گذشت، از به تو سپردن من

و من میان دو راهی، شکست خورده شدم
ترک نخوردن تو، یا شتک نخوردن من

چقدر صفحهٔ تقدیر را، ورق زده ام
که پاره پاره شده، از ورق شمردن من

و بعد از این که بمیرم، کنار تو هستم
زیاد کار ندارد، چگونه بردن من

شروع می شوم از، انتهای غربت تو
تمام می شوی، آغاز خاک خوردن من


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد