منشین چنین زار و
حزین چون روی زردان
شعری بخوان، سازی بزن، جامی بگردان
ره دور و فرصت دیر، اما شوق دیدار
منزل به منزل می رود
با رهنوردان
من بر همان عهدم که
با زلف تو بستم
پیمان شکستن نیست در، آیین مردان
گر رهرو عشقی تو پاس
ره نگه دار
بالله که بیزارست ره زین هرزه گردان
آن کو به دل دردی
ندارد آدمی نیست
بیزارم از بازار این بی هیچ دردان
با تلخکامی صبر کن
ای جان شیرین
دانی که دنیا زهر دارد در شکردان
گردن رها کن سایه از
بند تعلق
تا وارهی از چنبر این چرخ گردان
سلام عزیز دلم جامع ترین روش کسب در آمد cn3اگه مایل هستید حتما سری به ما بزنید. [گل][قلب][ماچ] ؛ مطالب ما شاید به کارت بیاد ؛
اگه مایل هستید سری به ما بزنید. [گل][قلب][ماچ]