باسم رب العالی الاعلی و رب المرتضی
می کنم در ماه رحمت وصف آن شیر خدا
باید امشب دل پر از احساس کرد
تا شب قدر علی این سینه را الماس کرد
باید از اعماق دل نام علی را هم سرود
چون علی بهر محمد یاوری دیرینه بود
هر که از ذکر علی غافل بود، جاهل بود
بی ولای او ، نماز هر کسی باطل بود
ذکر مولا فاتح قلب همه است
ذکر حیدر روز و شب یا فاطمه است
بشنوید ای مردمان حق پرست
عشق حیدر از ازل در تار و پودم بوده است
در مه غفران مه رحمت، ماه توبه، ماه عشق
می سرایم مدح مولایم علی، آن شاه عشق
از قلم خواهم مرا یاری کند
پیش مولا آبروداری کند
هان مسلمانان عاشق ! شیعیان پاکدل
عشق او گشته عجین، از کودکی با آب و گل
یاد دارم مادرم نام علی یادم بداد
شیر را با عشق مولا در دهان من نهاد
گفت روزی مادرم فرزندکم ای دلبرم
من تو را با عشق مولایم علی می پرورم
یاد دارم روزها با عشق تو سر کرده ام
روز و شب مداحی اولاد حیدر کرده ام
یاد داری یا علی نذرت جوانی کردهام؟
در مسیر عشق تو من جانفشانی کردهام!
مه ،مه رحمت بود ماه صیام است و نماز
وه چه خوش ماهی بود ماه دعا ، راز و نیاز
حرفی از راز و نیاز آورده ام مولای من
سینه را لبریز از سوز و گداز آوردهام مولای من
هان تو ای شیعه چرا بر خواب غفلت می روی!!
در سحر آیا تو مغروق خدایت می شوی؟
گر تو مولایت علی باشد چرا راهت جداست؟
عاشق مولا همیشه غرق در ذات خداست
اقرا ای شیعه تو در مصحف، صفات مومنون
الذین هم فی صلاتهم خاشعون
شیعیان! راه علی تا روز محشر زنده است
هر که دارد عشق او ، وا... او پاینده است
هر جور که می خواست خدا ساخت علی را
لِف شِمشِ طِلا کُورد و پرداخت علی را
پیغمبرِشَه گُفتَه خداوند که هیچ کس
غَیر مَنُو و تو هیچ نَه اِشناخت علی را
پیغَمبَرَه اَر یَکتَه خدا بُوردَه به معراج
در عرش خدا صد کِتَه هم تاخت علی را
کی دُونَه کِه چَغدَر عَلیَه خواست خداوند
اِقزَر که دُوسِش داشت نمی باخت علی را
مِثلِش نَه بُُووَه هیچ جَوونی کِه بِ شِمشیل
مِین گردِنِ کُفار خدا آخت علی را
از بَس کِه خدا داشت ترحم بِ هَمی خلق
وَر میِن همه خلق بینداخت علی را
گفته است پیمبر نَرُُُوَه مِینِ جَهََندَم
از امت مُو هرکَه کِه شناخت علی را
1- لِف : مانند
2- طِلا : قطعه طلا
3- کُورد: کرد
4- پِیغَمبَرِشَ : پیغمبر خود را
5- گُفتَه : گفتِ
6- هیچ نَه : هیچ کس
7- پیغمبَرَه : پیغمبررا
8- اَر: اگر
9- یَکتَه : یکبار
10- بُوردَه: برده
11- کِتَه : صدمرتبه،صدبار
12- دُونَه : می داند
13- چَغذَر: چقدر
14- عَلیَ : علی را
15- اِقزَر: اندازه
16-مِثلِش : مانندش
17- نَه بُووَه : نبوده
18- شِمشیل : شمشیر
19- مِین : روی
20- آخت : ساخت
21- بس کِه : آن قدر زیاد
22- بِهَمِی : به همه
23-وَرمِین : از میان
24- نَرُووَه : نرود
25- جَهَندَم : جهنم
26- مُو: من
ای مهربان که نام تو را یار گفته اند
چشم تو را فروع شب تار گفته اند
از دست های مهر تو اعجاز چیده اند
از گام های سبز تو بسیار گفته اند
ما با در و دریچه و روزن غریبه ایم
با ما سخن همیشه ز دیوار گفته اند
و اکنون ز نور پنجره ای رو به روی ما
کز ابرهای تیره به تکرار گفته اند
برخیز و پرده برکش از آن روی تا که
باور کنیم آنچه ز دیدار گفته اند