-
رباعیاتی از اوحدی مراغه ای
جمعه 27 فروردین 1389 15:02
ای ذکر تو بر زبان ساهی مشکل درک تو ز فهم متناهی مشکل دانیم که ماهی تو به خوبی، لیکن آن ماه که دیدنش کماهی مشکل ××××××××××××××× امروز که گشت باغ رنگین از گل شد خاک چمن چو نافهی چین از گل بشکفت به صحرا گل مشکین، نه شگفت گر ناله کند بلبل مسکین از گل ××××××××××××××× ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غم لعل تو جراحت دل و مرهم هم...
-
این آسمان صدق و درو اختر صفاست؟
جمعه 27 فروردین 1389 15:02
این آسمان صدق و درو اختر صفاست؟ یا روضهی مقدس فرزند مصطفاست؟ این داغ سینهی اسدالله و فاطمه است؟ یا باغ میوهی دل زهرا و مرتضاست؟ ای دیده، خوابگاه حسین علیست این؟ یا منزل معالی و معمورهی علاست؟ ای تن، تویی و این صدف در «لو کشف»؟ ای دل تویی، و این گهر کان «هل اتا» ست؟ ای جسم، خاک شو، که بیابان محنتست وی چشم؟ آب ریز،...
-
گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا (دیوان اشعار > غزلیات)
جمعه 27 فروردین 1389 15:01
گر تو طالب عشقی، غم دمادمست اینجا ور نشانه میپرسی، رشته سر گمست اینجا چون درین مقام آیی گوش کن که در راهت ز آب چشم مظلومان چاه زمزمست اینجا چیست جرم ما؟ گویی کز حریف ناهمتا هر کجا که بنشینی گو کژدمست اینجا جو فروش مفتی را از نماز و از روزه رنگ چهرهی کاهی بهر گندمست اینجا گر حریف مایی تو، ما و کنج میخانه ور زعشق...
-
رباعیاتی از انوری
جمعه 27 فروردین 1389 14:58
بس شب که به روز بردم اندر طلبت بس روز طرب که دیدم از وصل لبت رفتی و کنون روز و شب این میگویم کای روز وصال یار خوش باد شبت ××××××××××××××× دل باز چو بر دام غم عشق آویخت صبر آمد و گفت خون غم خواهم ریخت بس برنامد که دامن اندر دندان از دست غم آخر به تک پای گریخت ××××××××××××××× همواره چو بخت خود جوانی بادت چون دولت خویش...
-
هرکس که غم ترا فسانهست
جمعه 27 فروردین 1389 14:58
هرکس که غم ترا فسانهست دستخوش آفت زمانهست هرکس که غم ترا میان بست از عیش زمانه بر کرانهست تو یار یگانهای و بایست یار تو که همچو تو یگانهست عشق تو حقیقت است ای جان معلوم دلی و در میانهست در عشق تو صوفیایم و ما را دیگر همه عشقها فسانهست ما را دل پر غمست و گو باش اندی که دل تو شادمانهست درد دل ما ز هجر خود پرس...
-
ای ز کلک تو راست کار جهان
جمعه 27 فروردین 1389 14:57
ای ز کلک تو راست کار جهان صاحب و صدر و افتخار جهان گوهرت روی کائنات وجود مسندت پشت شهریار جهان نظرت حافظ نظام امور قلمت محور مدار جهان مسرع عزم تو برید قضا بارهی حزم تو حصار جهان کار معمار عدل شامل توست حفظ بیان استوار جهان هردم از جاه نو شوندهی تو نو مرادیست در کنار جهان خارج از ظل رایت تو نماند هیچ دیار در دیار...
-
ساقیا ساغر شراب کجاست
جمعه 27 فروردین 1389 14:56
ساقیا ساغر شراب کجاست وقت صبحست آفتاب کجاست خستگی غالبست مرهم کو تشنگی بیحدست آب کجاست درد نوشان درد را به صبوح جز دل خونچکان کباب کجاست همه عالم غمام غم بگرفت خور رخشان مه نقاب کجاست لعل نابست آب دیده ما آن عقیقین مذاب ناب کجاست تا بکی اشک بر رخ افشانیم آخر آن شیشه گلاب کجاست بسکه آتش زبانه زد در دل جگرم گرم شد لعاب...
-
مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را
جمعه 27 فروردین 1389 14:56
مگذار مطرب را دمی کز چنگ بنهد چنگ را در آبگون ساغر فکن آن آب آتش رنگ را جام صبوحی نوش کن قول مغنی گوش کن درکش می و خاموش کن فرهنگ بیفرهنگ را عامان کالانعام را در کنج خلوت ره مده الا ببزم عاشقان خوبان شوخ شنگ را ساقی می چون زنگ ده کائینهی جان منست باشد که بزداید دلم ز آئینه جان زنگ را پر کن قدح تا رنگ زرق از خود فرو...
-
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
جمعه 27 فروردین 1389 14:55
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا یاد باد آنکه ز نظارهی رویت همه شب در مه چارده تا روز نظر بود مرا یاد باد آنکه ز رخسار تو هر صبحدمی افق دیده پر از شعلهی خور بود مرا یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب دیده پر شعشعهی...
-
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا
جمعه 27 فروردین 1389 14:54
مکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا قدم زین هر دو بیرون نه، نه آنجا باش و نه اینجا بهرچ از راه دور افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست وا مانی چه زشت آن نقش و چه زیبا گواه رهرو آن باشد که سردش یابی از دوزخ نشان عاشق آن باشد که خشکش بینی از دریا نبود از خواری آدم که خالی گشت ازو جنت نبود از عاجزی وامق...
-
رباعیاتی از سنایی
جمعه 27 فروردین 1389 14:53
عشقست مرا بهینهتر کیش بتا نوشست مرا ز عشق تو نیش بتا من میباشم ز عشق تو ریش بتا نه پای تو گیرم نه سر خویش بتا **************** در دست منت همیشه دامن بادا و آنجا که ترا پای سر من بادا برگم نبود که کس ترا دارد دوست ای دوست همه جهانت دشمن بادا *************** عشقا تو در آتش نهادی ما را درهای بلا همه گشادی ما را صبرا به...
-
احسنت و زه ای نگار زیبا
جمعه 27 فروردین 1389 14:53
احسنت و زه ای نگار زیبا آراسته آمدی بر ما امروز به جای تو کسم نیست کز تو به خودم نماند پروا بگشای کمر پیاله بستان آراسته کن تو مجلس ما تا کی کمر و کلاه و موزه تا کی سفر و نشاط صحرا امروز زمانه خوش گذاریم بدرود کنیم دی و فردا من طاقت هجر تو ندارم با تو چکنم به جز مدارا
-
رباعیاتی از وحشی بافقی
جمعه 27 فروردین 1389 14:52
یارب که بقای جاودانی بادا کامت بادا و کامرانی بادا هر اشربهای کز پی درمان نوشی خاصیت آب زندگانی بادا ××××××××××××××× عشرت بادا صبح تو و شام ترا آغاز تو را خوشی و انجام ترا شبهای ترا باد نشاط شب عید نوروز ز هم نگسلد ایام ترا ××××××××××××××× پیوستن دوستان به هم آسان است دشوار بریدن است و آخر آن است شیرینی وصل را...
-
ز بحر بسکه برد آب سوی دشت سحاب
جمعه 27 فروردین 1389 14:51
ز بحر بسکه برد آب سوی دشت سحاب سراب بحر شود عنقریب و بحر سراب گرفته روی زمین آب بحر تا حدی کهگر کسی متردد شود پیاده در آب چنان بود که ز فرقش کلاه بارانی گهی نماید و گاهی نهان شود چو حباب غریب نیست که گردد ز شست و شوی غمام به رنگ بال حواصل سفید پرغراب چنان ز بادیه سیلاب موج رفته به اوج که نسر چرخ چو مرغایی است بر سر...
-
بگفت از راز من پوشیده دارید
جمعه 27 فروردین 1389 14:49
بگفت از راز من پوشیده دارید شبی با کوهکن بازم گذارید که در عشقم بجز خواری ندیدهست ره و رسم وفاداری ندیدهست به سنگ و آهن از من یار گشتهست ز سختی محنتش بسیار گشتهست به یادم میتراشد کوه را روی به رویش میرود از خون دل و جوی تنش زار و دلش بیمار عشق است زیان و سودش از بازار عشق است ز هجرم جز دل پر غم ندارد به زخم از...
-
حاجیان آمدند با تعظیم
جمعه 27 فروردین 1389 14:48
حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای کریم جسته از محنت و بلای حجاز رسته از دوزخ و عذاب الیم آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تنعم یافته حج و کرده عمره تمام بازگشته به سوی خانه سلیم من شدم ساعتی به استقبال پای در کردم برون ز حد گلیم مرمرا در میان قافله بود دوستی مخلص و عزیز و کریم گفتم او را بگو که چون رستی...
-
یوسف مصری
پنجشنبه 26 فروردین 1389 17:42
یوسف مصری نمی آید به کنعان دلم بازسر را می گذارد غم به دامان دلم بی حضورچتر دستانت ببین یعقوب وار مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم خوب می دانی زلیخای جنون با من چه کرد پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند کشتی ات را بشکن و بنشین به طوفان دلم کی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم کی نگاهت می...
-
در مدح امام عشق
پنجشنبه 26 فروردین 1389 17:37
نیزه را سرور من بستر راحت کردی شام را غلغله ی صبح قیامت کردی بر لب تشنه ات آن روز حکایت می کرد خاتمی را که در انگشت شهادت کردی عقل می خواست بمانی به حرم ، اما عشق گفت بر نیزه بزن بوسه ، اجابت کردی بانگ لبیک که حجاج به لب می آرند آیه هایی ست که بر نیزه تلاوت کردی اکبر و قاسم و عباس کجایند ، کجا عشق چون این همه را بردی...
-
در مدح کریم اهل بیت
پنجشنبه 26 فروردین 1389 17:37
ای دل دل شکستگان عاشق و مبتلای تو روح گرفته آبرو از نفس و صفای تو نغمۀ عشق عاشقان زمزمۀ ولای تو بود و نبود عالمی در نعم از ولای تو ای حرم غریب تو کعبۀ قلب ما حسن کریم آل فاطمه امام مجتبی حسن ای که علی مرتضی بوسه گرفته از لبت شانۀ ختم انبیا گشته خجسته مرکبت بردن نان بی کسان آمده کار هر شبت لؤلؤ گوش قدسیان زمزمه های یا...
-
در مدح بانوی دو عالم
پنجشنبه 26 فروردین 1389 17:35
چنین گفت آدم علیه السلام که شد باغ رضوان مقیمش مقام که با روى صافى و با راى صاف ز هر جانبى مىنمودم طواف یکى خانه در چشمم آمد ز دور برونش منور ز خوبى و نور ز تابش گرفته رخ مه نقاب ز نورش منور رخ آفتاب کسى خواستم تا بپرسم بسى بسى بنگریدم ندیدم کسى سوى آسمان کردم آنگه نگاه که اى آفریننده مهر و ماه ضمیر صفى از تو دارد...
-
طاهره خنیا
پنجشنبه 26 فروردین 1389 16:32
خواب دیدمت همان شبی که قلکم شکست زیر کفشهات سکههای پولکم شکست بس که سنگ پرت کردهای به کودکانههام شیشههای هفت رنگ مهد کودکم شکست من عروسکی شدم که شهوتی شدن نداشت بعد از آن قداست تن عروسکم شکست یک عروس سالخورده مُرد توی آینه ظالمانه عقدنامهٔ مبارکم شکست نطفهات میان کلمههای من رسوب کرد شاعری که پا به ماه بود یک شکم...
-
ای آنکه غمگنی و سزاواری
پنجشنبه 26 فروردین 1389 11:53
ای آنکه غمگنی و سزاواری وندر نهان سرشک همیباری رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد بود آنچه بود، خیره چه غم داری؟ هموار کرد خواهی گیتی را؟ گیتیست، کی پذیرد همواری؟ مستی نکن که او نشنود مستی رازی مکن که نشنود او زاری شو، تا قیـامت آیـد زاری کن کی رفته را به زاری باز آری؟ آزار بیـش بیـنی زیـن گردون گر تو به هر بهانه بیـازاری...
-
شبی دیرند و ظلمت را مهیا
پنجشنبه 26 فروردین 1389 11:52
شبی دیرند و ظلمت را مهیا چو نابینا درو دو چشم بینا درنگ آر ای شپهر چرخ وارا کیاخن ترت باید کرد کارا چراغان در شب چک آن چنان شد که گیتی رشک هفتم آسمان شد چو یاوندان به مجلس میگرفتند ز مجلس مست چون گشتند رفتند
-
تخته اول که الف نقش بست
پنجشنبه 26 فروردین 1389 11:45
تخته اول که الف نقش بست بر در محجوبه احمد نشست حلقه حی را کالف اقلیم داد طوق ز دال و کمر از میم داد لاجرم او یافت از آن میم و دال دایره دولت و خط کمال بود درین گنبد فیروزه خشت تازه ترنجی ز سرای بهشت رسم ترنجست که در روزگار پیش دهد میوه پس آرد بهار کنت نبیا چو علم پیش برد ختم نبوت به محمد سپرد مه که نگین داد زبر جد...
-
هر روز که صبح بر دمیدی
پنجشنبه 26 فروردین 1389 11:43
هر روز که صبح بر دمیدی یوسف رخ مشرقی رسیدی کردی فلک ترنج پیکر ریحانی او ترنجی از زر لیلی ز سر ترنج بازی کردی ز نخ ترنج سازی زان تازه ترنج نو رسیده نظاره ترنج کف بریده چون بر کف او ترنج دیدند از عشق چو نار می کفیدند شد قیس به جلوه گاه غنجش نارنج رخ از غم ترنجش برده ز دماغ دوستان رنج خوشبوئی آن ترنج و نارنج چون یک چندی...
-
حمیدی شیرازی
پنجشنبه 26 فروردین 1389 01:16
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که...
-
قضا را از قضا یک روز شادان خسرو و شیرین(نظامی)
پنجشنبه 26 فروردین 1389 00:25
قضا را از قضا یک روز شادان به صحرا رفت خسرو بامدادن تماشا کرد و صید افکند بسیار دهی خرم ز دور آمد پدیدار به گرداگرد آن ده سبزه نو بر آن سبزه بساط افکند خسرو چو خورشید از حصار لاجوردی علم زد بر سر دیوار زردی چو سلطان در هزیمت عود می سوخت علم را می درید و چتر میدوخت عنان یک رکابی زیر میزد دو دستی با فلک شمشیر میزد چو...
-
نمونه ای از قطعات محتشم
پنجشنبه 26 فروردین 1389 00:07
یا رب امشب از علامتها چه میبیند به خواب آنکه فردا خواهمش کردن علامت در جهان با کدامین قسم رسوایی شود یا رب قرین آنکه از طبع جهان آشوب من دارد قران یافت حرفی زور بر آیی به الماس خیال کز عبورش صد خطر دارد لب وکام و زبان من که به روی کرده ام صد صحبت از وقت درست گو صد و یک باش امروزش دگر دادم امان
-
نمونه ای از قطعات محتشم
چهارشنبه 25 فروردین 1389 22:21
یا رب امشب از علامتها چه میبیند به خواب آنکه فردا خواهمش کردن علامت در جهان با کدامین قسم رسوایی شود یا رب قرین آنکه از طبع جهان آشوب من دارد قران یافت حرفی زور بر آیی به الماس خیال کز عبورش صد خطر دارد لب وکام و زبان من که به روی کرده ام صد صحبت از وقت درست گو صد و یک باش امروزش دگر دادم امان
-
مرثیه ای از محتشم
چهارشنبه 25 فروردین 1389 21:44
بدر فلک شرف خلیفه چون زائر تربت حسین است در صبح ازل ز مهر فطری نازان به محبت حسین است وین حسن موافقت که گفتم بی شک ز عنایت حسین است این از همه خوبتر که او را تاریخ شفاعت حسین است