-
نمونه ای از رباعیات محتشم
چهارشنبه 25 فروردین 1389 20:40
این بستر خستگی که انداخته ام بر وی ز تب هجر تو بگداخته ام ابروی تو لیک در نظر محرابیست کز سجده ی آن به فرقتت ساخته ام ××××××××××××××××× از لطف تو سهل است کرم ورزیدن چشم از گنه بیگنهان پوشیدن دعوی نکنم که بی گناهم اما دارم گنهی که میتوان بخشیدن ×××××××××××××××× این بنده که ملک نظم پیوستش بود تسخیر جهان مرتبه ی پستش بود...
-
گشته در راهت غیار آلود روی زرد ما
چهارشنبه 25 فروردین 1389 20:37
گشته در راهت غیار آلود روی زرد ما میرسیم از گرد راه این است راه آورد ما در هوای شمع رویت قطره های اشک گرم دم به دم بر چهره می بندد ز آه سرد ما بسکه از یاران و همدردان جدا افتاده ایم گشته است از بی کسی همدرد ما همدرد ما با گیاه شور پرور فرقت باران نکرد آنچه هجران کرد با جان بلا پرورد ما گر عیاذالله از ما بر دلت گردی...
-
آنچه از آتش غم با دل غمناک رود
چهارشنبه 25 فروردین 1389 18:04
آنچه از آتش غم با دل غمناک رود گر بر آرم دم از آن دود بر افلاک رود بنده ام پاک روی را که در این دیر کهن تا زید پاک زید چون برود پاک رود زیر هر سنگ فتادست سر سرهنگی پر دلی کو که درین راه خطرناک رود سرفرازان جهان گردن تسلیم نهند هر کجا قصه آن حلقه فتراک رود دیده را تا به زمین فرش نسازم مخرام حیف باشد ز چنین پای که بر...
-
باباطاهر
چهارشنبه 25 فروردین 1389 16:14
شبی نالم شبی شب گیر نالم ز جور یار و چرخ پیر نالم گهی همچون پلنگ تیر خورده گهی چون شیر در زنجیر نالم ××××××××××××××× دل مو بی تو زار و بی قراره به جز آزار مو کاری نداره زند دستم به سر چو طفل بد خو به درد هجرت اینش روزگاره ××××××××××××××× الهی ای فلک چون مو زبون شی دلت همچون دل مو غرق خون شی اگر یک لحظه ام بی غم بوینی...
-
دوبیتی هایی از باباطاهر همدانی
چهارشنبه 25 فروردین 1389 16:13
هر آن دلبر که چشم مست دیره هزاران دل چو مو پابست دیره میان عاشقان آن ماه سیماه چو شعر مو بلند و پست دیره ××××××××××××××× دل دیوانه ام دیوانه تر شی خرابه خانه ام ویرانه تر شی کشم آهی که گردون را بسوجم که آه سوته دیلان کارگر شی ××××××××××××××× ز دست چرخ گردون داد دیرم هزاران ناله و فریاد دیرم نشیند دلستانم با خس و خار...
-
رباعیاتی دیگر از خیام
چهارشنبه 25 فروردین 1389 16:12
یک قطره آب بود با دریا شد یک ذره خاک با زمین یکتا شد آمد شدن تو اندرین عالم چیست آمد مگسی پدید و ناپیدا شد ×××××××××××××××× ایام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دلتنگ می خور تو در آبگینه با ناله چنگ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ ×××××××××××××××× از تن چو برفت جان پاک من و تو خشتی دو نهند بر مغاک من و تو و...
-
رباعیاتی از خیام
چهارشنبه 25 فروردین 1389 16:11
آرند یکی و دیگری بربایند بر هیچ کسی راز همی نگشایند ما را ز قضا جز این قدر ننمایند پیمانه عمر ما است می پیمایند ××××××××××××××××××× از آمدم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم بهر چه بود ××××××××××××××××××× افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد وز دست اجل بسی جگرها خون...
-
عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست
چهارشنبه 25 فروردین 1389 01:06
عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست فتح اقلیم قفس جز در شکست بال نیست شرم هشیاری زبان بند شکایت گشته است می اگر باشد زبان شکوه ما لال نیست هر کجا پای محبت در میان باشد خوش است حلقه زنجیر لیلی را کم از خلخال نیست هر قدر خواهد دلت عرض تجلی کن به دل خانه آیینه تنگ از کثرت تمثال نیست در حریم وصل او صائب خموشی پیشه کن مجلس...
-
ز سوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد
چهارشنبه 25 فروردین 1389 01:05
ز سوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد از ین دریا به جای ابر نیسان دود می خیزد از آن آتش که زد در کوه و صحرا ناله مجنون هنوز از روزن چشم غزالان دود می خیزد نمی آرد به سامان سیم و زر حرص سیه دل را همان از مجمر زرین پریشان دود می خیزد منه دل بر جهان پوچ اگر از شیر مردانی که تا جا گرم سازی زین نیستان دود می خیزد کدامین...
-
آغاز کتاب (شاهنامه)
چهارشنبه 25 فروردین 1389 01:04
به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر ز نام و نشان و گمان برترست نگارندهی بر شده پیکرست به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه سخن هر چه زین...
-
نیست را بنمود هست و محتشم
چهارشنبه 25 فروردین 1389 01:02
نیست را بنمود هست و محتشم هست را بنمود بر شکل عدم بحر را پوشید و کف کرد آشکار باد را پوشید و بنمودت غبار چون مناره خاک پیچان در هوا خاک از خود چون بر آید بر علا خاک را بینی به بالا ای علیل باد را نی جز به تعریف دلیل کف همی بینی روانه هر طرف کف بی دریا ندارد متصرف کف به حس بینی و دریا از دلیل فکر پنهان آشکارا قال و قیل...
-
دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای
چهارشنبه 25 فروردین 1389 01:01
دامن کشانم می کشد در بتکده عیاره ای من هم چو دامن می دوم اندر پی خون خواره ای یک لحظه هستم میکند یک لحظه پستم میکند یک لحظه مستم می کند خود کامه ای خماره ای چون مهره ام در دست او چون ماهیم در شصت او بر چاه بابل می تنم از غمزه سحاره ای در صورت آب خوشی ماهی چو برج آتشی در سینه دلبر دلی چون مرمری چون خاره ای اسرار آن گنج...
-
نخواهی که باشد دلت دردمند
چهارشنبه 25 فروردین 1389 00:50
نخواهی که باشد دلت دردمند دل دردمندان بر آور ز بند پریشانی خاطر داد خواه بر اندازد از مملکت پادشاه تو خفته خنک در حرم نیمروز غریب از برون گو به گرما بسوز ستاننده داد آنکس خداست که نتواند از پادشه داد خواست
-
نمونه ای از رباعیات سعدی
چهارشنبه 25 فروردین 1389 00:49
در یاب کزین جهان گذر خواهذ بود وین حال بصورتی دگر خواهد بود گر خود همه خلق زیر دستان تواند دست ملک الموت ز بر خواهد بود گر تیر جفای دشمنان میآید دلتنگ مشو که دوست می فرماید بر یار ذلیل هر ملامت کآید چون یار عزیز می پسندد شاید
-
خداوندیست تدبیر جهان را
چهارشنبه 25 فروردین 1389 00:48
خداوندیست تدبیر جهان را بری ازشبه و مثل و جنس و همتا اگر روزی مرادت بر نیارد جزع سودی ندارد صبر کن تا
-
گرین خیال محقق شود به بیداری
چهارشنبه 25 فروردین 1389 00:46
گرین خیال محقق شود به بیداری که روی عزم همایون ازین طرف داری خدای را که تواند گزارد شکر و سپاس یکی منم که به مدحش کنم شکر باری ندید دشمن بی طالع آنچه از حق خواست که یار با سر لطف آمدست و دلداری تو یاد هر که کنی در جهان بزرگ شود مگر که دیگرش از یاد خویش بگذاری وگر مرا هنری نیست یا خطایی هست تو آن مکارم اخلاق خویش یاد...
-
اینک از جنت فردوس یکی میآید
چهارشنبه 25 فروردین 1389 00:45
اینک از جنت فردوس یکی میآید اختــــــری میگذرد یاملکی میآید تا مگر یافته گردد نفسی خدمت او نفسی میرود از عمــر و یکی میآید هر شکر پاره که در میرسد از عالم غیب بــر دل ریـــش عزیـــــزان نمکـــی میآید شک درین نیست که سودای تو در جان منست گــــر رقیـــب از سخنــش بــوی شکـــی میآید سعدیا لشکر سلطان غمش ملک وجود هـم...
-
رضا جعفری
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:30
رسیده ساعت سنگین جان سپردن من بیار قطعه زمینی، برای مردن من رسیده لحظهٔ دندان به هم فشردن تو رسیده لحظهٔ پنجه به هم فشردن من به نام تو شده بودم، همین دو سه شب پیش چقدر زود گذشت، از به تو سپردن من و من میان دو راهی، شکست خورده شدم ترک نخوردن تو، یا شتک نخوردن من چقدر صفحهٔ تقدیر را، ورق زده ام که پاره پاره شده، از ورق...
-
فاضل نظری
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:30
مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیست جهنمی شده ام، هیچ کس کنارم نیست نهال بودم و در حسرت بهار! ولی درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من به جز مبارزه با آفریدگارم نیست مرا ز عشق مگویید ،عشق گمشده ای است که هرچه هست ندارم! که هر چه دارم نیست شبی به لطف بیا بر مزار من، شاید بروید آن گل سرخی که...
-
علی زارعی رضایی
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:29
اگر بهار چنین است، ما نمی خواهیم دلی که آفت دین است، ما نمی خواهیم هزارسینه غزل در تب نگاهی سوخت اگر که عشق همین است، ما نمی خواهیم چه بود مذهب ما ؟ سر به آسمان بردن سری که روی زمین است، ما نمی خواهیم به جای نقش شهادت اگر که پیشانی اسیر پینه و چین است، ما نمی خواهیم زمان زمانهٔ رزم است -اسب فلسفه را- همیشه لنگ ترین...
-
قیصر امین پور
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:28
الفبای درد از لبم می تراود نه شبنم، که خون از شبم می تراود سه حرف است، مضمون سی پارهٔ دل الف.لام.میم. از لبم می تراود چنان گرم هذیان عشقم که آتش به جای عرق از تبم می تراود ز دل بر لبم تا دعایی برآید اجابت ز هر یاربم می تراود ز دین ریا بی نیازم،بنازم به کفری که از مذهبم می تراود
-
فاضل نظری
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:28
بعد لیلا نیز مجنون را به صحرا می کشند آهوان مست جور چشم او را می کشند زیر بار عشق قامت راست کردن ساده نیست موج ها باری گران بر دوش دریا می کشند قصهٔ انگشتری بی مثلم اما بی نگین دوستان از دست من شرمندگی ها می کشند قامتم هر قدر رعنا تر شود ،خورشید و ماه سایه ام را بیشتر بر خاک دنیا می کشند عشق موری بود بر سنگ سیاهی در...
-
کاردها بر استخوان آمد بیــــــا
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:26
روزگاری شهر ما ویران نبود دین فروشی اینقدر ارزان نبود صحبت از موسیقی عرفان نبود هیچ صوتی بهتر از قران نبود دختران را بی حجابی ننگ بود رنگ چادر بهتراز هر رنگ بود دختر حجب وحیـــــــا قرتی نبود خانه فرهنگ کنســـــــــرتی نبود مرجعیت مظـــــهر تکــــریم بود حــــکم اورا عالمی تســـــلیم بود یک سخن بود وهزاران مشــتری...
-
ایام هجران
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:25
غم مخور ایام هجران رو بپایان می رود این خماری از سر ما می گساران می رود پرده را از روی ماه خویش بالا میزند غمزه را سر میدهد غم از دل و جان می رود بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود محفل از نور رخ او نورافشان میشود هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان میرود ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند...
-
غم عشق
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:23
من از غم عشق تو شبی خواب ندارم ای کاش که امشب تو دمی رخ بنمایی هر جمعه به ره منتظر و چشم به راهت ای مه چه شود گر تو به زودی ز ره آیی گفتم غم دل با دگران باز نگویم زیرا که تویی یار من ای روح خدایی دیوانه روی تو شدم ای بت عیار ای وای من ار دیده به رویم نگشایی وصف تو ز هر عاقل و دیوانه شنیدم مجنون شدم و دم نزدم جز به...
-
انتظار وصل
سهشنبه 24 فروردین 1389 23:20
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن گفتم به نام نامیت هر دم بنازم گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم گفتم که دیدار تو باشد آرزویم گفتا که در کوی عمل کن جستجویم گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن گفتم دلم با نور...
-
فروغ فرخزاد
سهشنبه 24 فروردین 1389 00:59
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ... و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یأس ساده و غمناک آسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت چهار بار نواخت امروز روز اول دیماه است من راز فصل ها را میدانم و حرف لحظه ها را میفهمم نجات دهنده در گور خفته است و...
-
ابوالفضل صمدی
سهشنبه 24 فروردین 1389 00:54
در خاطرم سیمای سیمینش به جا مانده ست انگار با لبخند غمگینش به جا مانده ست هر چند فصل عاشقی پایان تلخی داشت با من هنوز آغاز شیرینش به جا مانده ست گلچینی آمد شاخه ی خوشبختی ام را برد گلچین خوشبختی که نفرینش به جا مانده ست مایوسم و دلتنگ چون شاهی که در شترنگ تنها میان صف فرزینش به جا مانده ست بعد از تو چیز دیگری از من...
-
نامهاى از آن حضرت ( ع ) به قاضى اش شریح بن الحارث
یکشنبه 22 فروردین 1389 19:07
و من کتاب له ع لشریح بن الحارث قاضیه وَ رُوِیَ أَنَّ شُرَیْحَ بْنَ اَلْحَارِثِ قَاضِیَ أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ ع اِشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِکَ فَاسْتَدْعَى شُرَیْحاً وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِی أَنَّکَ اِبْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِینَ دِینَاراً وَ کَتَبْتَ لَهَا... کِتَاباً وَ...
-
حکمتهایی از نهج البلاغه
یکشنبه 22 فروردین 1389 19:06
حکمت 1 : روش برخورد با فتنه ها(اخلاقى ، سیاسى) قَال َ[علیه السلام] کُنْ فِى الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ درود خدا بر او ، فرمود: در فتنه ها چونان شتر دو ساله باش، نه پشتى دارد که سوارى دهد و نه... پستانى تا او را بدوشند. حکمت 2 : شناخت ضد ارزش ها (اخلاقى) وَ قَالَ [علیه...